تبليغاتX
غیر سیاسی‌نوشت‌های یک‌دختر دانشجو

غیر سیاسی‌نوشت‌های یک‌دختر دانشجو

اینجا نه عرصهٔ نزاع اندیشه‌ها، که عرصهٔ تضارب آراست.

دموکراسی مضحک

مهاتما گاندی:

هنگامی که افراد منتخب برای نمایندگی مردم به شدت و عمیقا به دستورات و خواسته‌های متنفذین و گروه‌های فشاری گوش می‌دهند که درآمد‌ها و حقوق کلان دارند، دموکراسی به مضحکه تبدیل می‌شود.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 22:28  توسط شیدا جاوید  | 

حال و هوای آن روزها

دیشب نمی‌دانم چرا یکهو حال و هوای سه سال پیش و ایام انتخابات ۸۸ برایم زنده شد. روزهای اوج شور و علاقه و فعالیت‌های سیاسی من. روزهای پرخاطره‌ای که تلخ و شیرینش برایم سراسر مقدس است. روزهایی که با عطش آرمانگرایی من سپری شد. روزهایی که با عشق به یافتن حقیقت و دفاع از حق، گذشت. روزهایی که با نفرت‌ها و عشق‌ها، بیم‌ها و امید‌ها و جنگیدن بر سر اعتقادات شب شد. روزهایی که داشت مقدمات وقایع دردناک زندگی‌ام در آینده را فراهم می‌کرد.

حال که از گذشت سه سال و اندی به آن دوران نگاه می‌اندازم، اشک جوشانی بر پهنای صورتم می‌لغزد. چه فکر‌ها می‌کردیم چه‌ها شد. جهاد نرمِ خود را مستحق چه عنایت‌ها و پاداش‌های خداوندی می‌دانستیم و چه شد! و هرکسی فقط خودش می‌داند در دلش چه می‌گذرد.

و من دیگر هرگز خاطرات آن روز‌ها را با خاطرات جدیدی در دنیای سیاست جایگزین نخواهم کرد. همچنان منتظر گذشت زمان برای بازگویی خاطرات و خطرات ناگفتهٔ سیاسی‌ام می‌مانم و تا وقتی که زمان برای بازگویی آن‌ها فراهم نشود، پروندهٔ جدیدی برای خودم در عالم سیاست باز نخواهم کرد.

اینک پس از گذشت چندسال، می‌خواهم دوباره سرک بکشم به آن روز‌ها. اخباری را بخوانم که برای یادآوری در چنین روزهایی ذخیره کرده بودم و می‌خواهم در گذشته‌ای که برای من، پر از خاطره بوده، دوباره قدم بگذارم گرچه اینک به شهری ساکت و بی‌سکنه در تاریخ تبدیل شده اما هنوز حرف‌هایی دارد برای گفتن.


حجت الاسلام والمسلمین جعفر شجونی گفت: «افرادی برای اینکه رئیس جمهوری شوند دم از حذف قانون فیلترینگ و جمع کردن گشت ارشاد می‌زنند، آن‌ها تنها می‌توانند آرای زن‌های خیابانی و اراذل و اوباش را کسب کنند. 

حجت الاسلام مسیح مهاجری مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی با اشاره به علاقه شدید مهندس موسوی به روحانیت و مرجعیت شیعه و اظهارات علی مطهری درباره اینکه موسوی ضدروحانی است، گفت:

این بزرگ‌ترین جفا به موسوی است. من نمیدانم چرا این فرد این حرف را زده است، چون آقای موسوی واقعا
عاشق امام بود، فانی در شهید بهشتی بود. من به عنوان یک روحانی ۳۰ سال است با ایشان رفاقت دارم و
شهادت می‌دهم ایشان به اندازه سر سوزنی نسبت به روحانیت ضدیت ندارد. یک انسان به تمام معنا مذهبی
است، از یک خانواده کاملا مذهبی و معتقد به نظام و جمهوری اسلامی است.


کروبی: با تبعیض جنسیتی موافق نیستم، زن‌ها باید به اندازه مرد‌ها ارث ببرند، اینکه برخی از رشته‌های دانشگاهی فقط دانشجوی مرد دارد، خوب نیست و اگر رئیس جمهور شوم، قوانین رفع تبعیض را اجرا می‌کنم.

به دنبال شکست محمود دهقانی سردبیر نشریه پرتو سخن وابسته به محمدتقی مصباح یزدی و نماینده احمدی‌نژاد در مناظره نمایندگان کاندیداهای ریاست‌جمهوری در فرهنگسرای شهرداری یزد حامیان احمدی‌نژاد به رحمت‌اله بیگدلی عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی کشور حمله ور شدند. 

دهقانی در این نشست مدام اقدام به اطلاع رسانی نادرست و ارائه مطالب کذب در باره اصلاح‌طلبان می‌کرد که با شفاف‌سازی رحمت‌اله بیگدلی مجبور به عذرخواهی و اعتراف به اشتباه کرد. هم‌چنین دهقانی اقدام به اطلاع‌رسانی کذب در باره حمایت مرحوم آیت‌الله‌العظمی بهجت (ره) از احمدی‌نژاد کرد که بیگدلی متن تکذیب دفتر آیت‌الله بهجت را به اطلاع حاضران رساند.


دلیل اصلی حمایت جمعیت مؤتلفه از احمدی‌نژاد

عسکر اولادی می‌گوید، به دلیل اینکه در فضای کنونی، نامزد اصولگرای دیگری نبوده و مؤتلفه در صدد است
تا فضا به دست اصلاحطلبان نیفتد، مجبور به اعلام حمایت از کاندیداتوری احمدی‌نژاد هستند.

امیر تاجیک خواننده پاپ با انتقاد از وضعیت موسیقی در کشور گفت: وزیر محترم ارشاد در نشستی گفت: من وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی هستم نه هنر و مطرب بازی. وقتی وزیر فرهنگ و ارشاد دولت نهم به هنر موسیقی می‌ گوید مطرب بازی داد اهالی موسقی به کجا می‌رسد. متاسفانه آقای احمدی‌نژاد و کابینه دولت نهم موسیقی را هنر نمی‌دانستند اما در کمال تعجب در تبلیغات خود از ترانه و سرود استفاده کردند.

سید حسین موسوی دبیر مجمع محققین و مدرسین حوزه علمیه قم: نمی‌شود به کسی رای داد، ولی اجازه نداد که معاونش را خود انتخاب کند و من فکر می‌کنم، هیچ کس مانند مشائی به احمدی‌نژاد نزدیک نیست.

وی با اشاره به واکنش شمار زیادی از اصولگرایان و از جمله نمایندگان مجلس به این مساله، گفت: احمدی‌نژاد ۴ سال سابقه کار دارد و شناخته شده است و ما قبل از این هم دیدیم که علی رغم واکنش مراجع تقلید و رهبر انقلاب به اظهارات مشائی، احمدی‌نژاد وی را جابجا نکرد و لذا اقداماتی چون انتصاب مشائی و عدم برکناری وی علی رغم واکنش‌ها، از آثار رای دادن به احمدی‌نژاد است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 17:47  توسط شیدا جاوید  | 

پیراشکی گوشت

امروز دست به گاز شدیم و پیراشکی گوشت طبخ نمودیم و داغ داغ آن را میل فرمودیم و البته مادرمان که گرسنگی‌اش را طولانی کرده بود تا دستپخت ما را نوش جان کند، کلی تعریف کرد و ما هم کلی ذوق نمودیم.

نیت این پیراشکی در اصل پدرمان بود و بی‌آنکه چیزی بگوییم دوست داشتیم پدرمان را مه‌مان دستپخت خودمان کنیم که ماجرا طور دیگری رقم خورد و پدرمان منتظر آماده شدن پیراشکی نماند و غذایش را خورد و علیرغم ذوق نامحسوسی که برای آماده شدن پیراشکی‌ها نشان می‌داد، حتی یکی از این پیراشکی‌ها را هم نخورد.

مادرمان هم که از این پیراشکی‌ها با میل و علاقه خورده بود، چند ساعت بعد احساس ناخوشایندی پیدا کرد و گفت احتمالا به خاطر این پیراشکی‌ها بوده. چون سنگین و چرب بوده و او از آن‌ها زیاد خورده.

ما هم به مادر گفتیم: نخیر مشکل از سنگینی و چربی پیراشکی‌ها نیست. مشکل از مزاج ماست که با غذاهای گوشتی نمی‌سازد درحالیکه همین را خیلی از مردم راحت می‌خورند و خم به ابرو نمی‌آورند. مادر هم که انگار منتظر شنیدن این جمله بوده باشد، گفت «آره من نمی‌دونم مردم چه جوری این چیزا رو می‌خورن؟ ما نمی‌تونیم چیز سنگین بخوریم. گوشت زیاد برامون خوب نیست». و بعد ادامه داد: «البته این خوبه‌ها. می‌گن هرکسی که کم خوراک باشه به خدا نزدیکتره». و ما هم با ذکر حدیثی در مورد ارتباط بین کم خوردن و صفای قلب، مهر تاییدی بر حرف مادر زدیم.

بابا آمد و گفت: من یک خواهشی از شما دارم. دیگه هیچ وقت غذای چرب درست نکنید که خیلی ضرر داره. آبدوغ خیار خیلی سالم‌تر از این غذاهاست.

ما هم هر چه فکر کردیم دیدیم برای ما هیچ غذایی مثل آبدوغ خیاری سنتی خودمان دلچسب‌تر و لذیذ‌تر نیست.

آنقدر ذوق درست کردن این پیراشکی را داشتیم که اصلا یادمان نبود که با خوراک گوشتی میانه‌ای نداریم. اصلا یادمان نبود که چند روز پیش که یک غذای پرگوشت مه‌مان یک دوست بودیم، اصلا نتوانستیم آن را بخوریم.

در لیست «باید»‌ها و «نباید»‌هایی که برای خودمان تهیه کرده‌ایم، این را اضافه کردیم تا همواره برایمان یادآوری شود که «هیچ وقت غذای گوشتی نخور. به مزاجت نمی‌سازد.»

القصه تعداد زیادی پیراشکی روی دست ما ماند و خواهرمان از فرصت استفاده کرده و آن‌ها را به محل کارش برد و با همکارانش در وقت استراحت زدند به بدن و کلی تعریف کردند و ما را سرافراز نمودند. با این حال ما دیگر هیچ وقت غذاهای آبدوغ خیاری را با این غذا‌ها عوض نمی‌کنیم!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 23:30  توسط شیدا جاوید  | 

زن خوب کیست؟

احمدی نژاد: خانم دستجردی یک مرد حسابی است.

احمدی نژاد: یک زن (اشاره به فاطمه رجبی) پیدا شده که مردانه حرف می‌زند ، آن وقت شما بهش ایراد می‌گیرید؟

بالاخره ما نفهمیدیم فرق بین زن خوب و مرد خوب چیست!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 1:17  توسط شیدا جاوید  | 

یک عکس عجیب

هنوز شوکه‌ام و انقدر ذوق زده و حیرت زده که کلمات از عهده‌ای ابرازش بر نمی‌آیند.

همه چیز از یک عکس شروع شد. از همین عکسی که در زیر می‌بینید.

به نظر یک عکس ساده می آید.

اما در توضیحاتِ ذیل عکس نوشته بود: 

کی یه خانوم جوان رو تو عکس میبینه ؟
65٪ تو نگاه اول یه خانوم پیر رو میبینن
فقط اونایی که دید مثبت به هر چیزی دارن تو نگاه اول خانوم جوان رو میبینن.
راستشو بگین تو نگاه اول چی دیدین؟

هم ذوق زده شده بودم هم بهت زده. من فقط یک زن جوان می‌دیدم و هر چه دقت می‌کردم زن پیری به نظرم نمی‌رسید. اما مگه این امکان داره؟ مگه می‌شه کسی توی این عکس، پیرزن ببینه؟ باید امتحان می‌کردم تا مطمئن می‌شدم. باید به چند نفر نشان می‌دادم تا ببینم آن‌ها چه می‌بینند. به اولین نفری که نشان دادم گفت: پیرزن. برق از سرم پرید. وای خدای من. ذوق و حیرت وجودم را ناآرام کرد. آخر کجای این عکس پیرزن نشان می‌دهد؟ به یک نفر دیگر نشان دادم گفت: پیرزن. آخر چگونه نگاه می‌کنند که پیرزن می‌بینند و من نمی‌بینم؟ از بین چند نفری که عکش را نشانشان دادم، فقط نازپریِ عزیزم و دوست جون جونی خودم، گفتند: زن جوان. الله اکبر. الله اکبر که علم تا به کجا پیشرفت کرده.‌ ای کاش این عکس را زود‌تر دیده بودم.

نازپری را با ذوق و شوق در آغوش کشیدم و او هم ذوق زده تر از من به خاطر نگاه متفاوتی که دیگران به این عکس داشتند. در گوشش گفتم: دخترکم، مراقب این نگاه زیبایت باش. تو با این نگاهت همه چیز را زیبا می‌بینی و به همه اعتماد می‌کنی. مراقب باش که گرگ‌ها در کمین هستند. نگاه تو اجازه نمی‌دهد تو کسی را بد بپنداری و امان از آن وقتی که یک گرگ در کمین تو باشد و تو با این نگاه به او اعتماد کنی. نگاه تو دوست دارد همه چیز و همه کس را از دریچهٔ زیبایی و روشنایی ببیند. حتی بد‌ترین کار آدم‌ها را به فال نیک تعبیر می‌کنی. مراقب باش و به هیچ کس اعتماد نکن. همه را دوست داشته باش اما به کسی اعتماد نکن.

به دوست جون جونیم گفتم: قدر این نگاهت را بدان و مراقب آن باش.

و حالا به هرکسی از مخاطبین وبلاگم که از این عکس، زن جوان دیدند تبریک می‌گویم و از آن‌ها می‌خواهم که قدر این نگاه‌شان را بدانند و نگذارند دستخوش آفت‌های روزگار شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 11:45  توسط شیدا جاوید  | 

آدرس اشتباه

مشکل از آنجا شروع شد که بعضی‌ها انقلابی‌گری را با وحشی‌گری اشتباه گرفتند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 0:40  توسط شیدا جاوید  | 

شرح حال

بعد از سفر راهیان نوری که رفتم نیاز روحی‌ام به مسافرت را بیش از پیش احساس کردم و آرزو کردم که‌ای کاش چند سفر مداوم و پی در پی برای من پیش می‌آمد تا روحیهٔ داغونم تعویض شود. خدا هم حاجت مرا روا کرد و این چند روزه انقدر مسافرت کاری برایم پیش آمده که یک خواب راحت و آسوده را بر من تبدیل به آرزو کرده. شده حکایت سرِ کار رفتنم. آنقدر آرزوی داشتن یک شغل خوب را داشتم، که دقیقا همزمان با قبول شدنم در دانشگاه، یک کار خوب هم قسمتم شد. چهار سال مداوم هم کار می‌کردم هم درس می‌خواندم. شب‌ها از فرط خستگی نمی‌فهمیدم چگونه خوابم می‌برد و صبح‌ها هم با اکراه و حالت زار از خواب بیدار می‌شدم و برای اینکه یک وقت خداوند این را نگذارد به حساب ناشکری، هی هر روز در راه کار و دانشگاه خداوند را به خاطر این وضعیت شکر می‌کردم. درس‌ها را با هزار بدبختی آخر ترم می‌خواندم و قبول می‌شدم. کلاس‌ها را با هزار نگرانی از اینکه مبادا استاد از من سوالی کند، حاضر می‌شدم. به کارم وابسته شده بودم و ذهنم کمتر پذیرای مطالب خشک درسی بود. اما روحیه‌ام به خاطر این خود اتکایی، شاد بود. خستگی روز افزون جسم را به خاطر شادی روحم تحمل می‌کردم. تکلیف کار و درسم به هم گره خورده بود و تمام کردن درسم شده بود بزرگ‌ترین کابوس زندگی من. از طرفی کارم هر روز یکنواخت‌تر و خسته کننده‌تر می‌شد. وبلاگ نویسی و دفاع از حقیقت را هم بر خودم واجب می‌دانستم. رنج وارد کردن اخلاق به دنیای کثیف سیاست را چه ساده انگارانه به جان خریدم. کمترین دلبستگی و وابستگی به هیچ چیز دنیا نداشتم و‌‌‌ رها از هر تعلقی بودم. فقط به فکر این بودم که در این اندک فرصت عمر، مفید باشم. نه وقت خوردن صبحانه‌ای باقی می‌ماند و نه عادت داشتم در دانشگاه نهار بخورم و بچه‌ها می‌گفتند تو چگونه زنده‌ای؟ شب موقع برگشت به خانه خودم را مثل یک میت متحرک حس می‌کردم که هنوز افقی نشده. و چنان رقت قلبی‌ای پیدا کرده بودم که هر روز یک زمان مشخصی بغض چنان بیخ گلویم لانه می‌کرد که باید در سوگ بشریتِ دردمند اشک می‌ریختم تا سبک می‌شدم. با کوهی از حرف‌های ناگفته و تجربه‌های ریز و درشت خود ساخته شدم. هم مرد زندگی خودم شدم هم زن زندگی خودم. حتی گاهی بین وضعیت خودم با آن مردهایی که وقتی به خانه بر می‌گردند بی‌اعصاب هستند، شبیه سازی می‌کردم و می‌خواستم یکجوری این رفتار را به خاطر خستگیِ کاری آن‌ها برای خودم توجیه کنم اما همیشه به این فکر می‌کردم که کارِِ خانه هیچ وقت به چشم نمی‌آید و زن بابت آن دستمزدی نمی‌گیرد پس او حق دارد که اعصابش خورد‌تر باشد. به همین دلیل به خودم اجازه نمی‌دادم عصبانیتی به مادرم نشان دهم یا وقتی غذایم گرم و آماده نیست، به او غر بزنم.

و خلاصه انقدر به خودمان فشار آوردیم که بهشت از آن طرفِ جهنم زد بیرون و ما بی‌خیال کار کردن شدیم و در یک راه دیگری که جلوی ما باز شد قدم گذاشتیم به امید اینکه ثمرهٔ این همه زحمت را در این راه خواهیم دید غافل از اینکه یک بیلاخ گنده تحویل ما داده می‌شود!

امروز هم برای نمایشگاه کتاب به تهران رفتیم. در حال قدم زدن بودم که یک زنگی زده شد و گند زده شد به حالم. اوقاتم بدجوری تلخ شد. سرم خیلی درد گرفت. خیلی سعی کردم که این ناراحتی را به دوستانم منتقل نکنم. همراه آن‌ها به یکی از بوستان‌های خوش آب و هوای تهران رفتم و روی چمن‌های نمناکش نشستم و روحم آنجا آرام گرفت. یک خانمی صحبت کردن مرا که شنید گفت شما شهرستانی هستید؟ پرسیدم چطور؟ گفت: لهجه دارید. این هزارمین بار است که می‌گویند من لهجه دارم. خندیدم و گفتم لهجهٔ کجایی؟ گفت جنوبی. چشمم از تعجب گرد شد و خندیدم و گفتم کدوم شهرش؟ گفت شیراز. گفتم آهان قبلا چند نفر دیگه هم گفته بودند که لهجه ت به شیرازیا می‌خوره ولی جالب اینجاست که من نه پدرم لهجه داره نه مادرم. و اصلا هیچ فامیل شیرازی هم نداریم! گفتم من لهجه شیرازیا رو تا حالا نشنیدم و نمی‌دونم چه جوریه. گفت: حرفاشونو می‌کشن.

بالاخره ما نفهمیدیم به خاطر کش دار صحبت کردنمان تهرانی هستیم کاشانی هستیم اصفهانی هستیم یا شیرازی؟!

شنبه‌ای هم یک فرصت طلایی دست داد و پس از سالیان سال، به همراه خانواده راهی کاشان، دیار خاطرات خوبم شدم. کوچه‌ها و خیابان‌های کاشان برخلاف تهران، آرامشی عمیق به وجودم پمپاژ می‌کرد. دیدن پیر‌ها و موسپیدهای نجیب و مومن فامیل مرا به سال‌های دورِ پر از پاکی و خلوص و صداقت برد و آرامش عجیبی را در کنار آن‌ها به من هدیه کرد. در یک کلام روحم را جانی تازه بخشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391ساعت 22:21  توسط شیدا جاوید  | 

یک سوتی خیلی بزرگ

سخنی با کسانی که می‌گویند ملک‌زاده مورد عفو رهبری قرار گرفته است:

آیا هیچ عقل سلیمی می‌پذیرد که یک کسی دزدی سنگینی کرده باشد و به دلیل اتهامات مالی و وجود پرونده‌های فراوان محکوم شده باشد، اما به خاطر عفو رهبری و رأفت اسلامی آزاد شده باشد؟ ملک‌زاده را می‌گویم. آیا این ادعا، خراب کردن رهبری یا زیر سوال بردن اسلام نیست؟ یعنی رهبری می‌آید از اعتبارش برای یک همچین کسی خرج کند؟ یا اسلام اجازه می‌دهد کسی با چنین محکومیتی مورد عفو قرار گیرد؟

این همه متهمانِ با تخلفات ریز‌تر و جزئی‌تر هستند که به مجازات تمام و کمال خود محکوم شده‌اند؛ آیا این ادعای شما، راه را برای بدبینی و بی‌اعتمادی عموم باز نمی‌کند که چگونه است که حتی در عفو محکومین هم تبعیض تا به ثریاست؟

نمی‌دانم. یا اسلام شما با اسلام ما فرق دارد که در نظر شما رأفت اسلامی اینگونه مصداق پیدا می‌کند؛ یا شما در صداقتتان کمی خرده شیشه وجود دارد و واقعا ملک زاده بی گناه بوده و محکومیتی در کار نبوده است.

در هر حال این سوتی بزرگی بود که بدجوری تق ش در آمد و ما هم یکدفعه‌ای وقتی مشغول ظرف شستن بودیم، به ذهنمان خطور کرد. واِلاّ اصلا ما را چه به سیاست؟!

اخبار مرتبط:

منع تعقیب قضایی ملکزاده با عفو رهبری صورت گرفت

دروغ‌پردازان چرا می‌گویند ملک‌زاده عفو شده است؟!
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:21  توسط شیدا جاوید  | 

جنایت بزرگ

زن رو بیان با آرایش و با مد و با جلوه‌گری و با لباس و با طلا و زیورآلات سرشو بند کنند و از او به عنوان یک ابزار و وسیله در راه مقاصد گوناگون استفاده کنند و نگذارند در میدان سیاست و اخلاق و تربیت وارد بشه؛ از این جنایتی بزرگ‌تر نسبت به زن هست؟ (امام خامنه ای)

به‌‌ همان اندازه که به امام خامنه‌ای و مختصات فکری‌اش عشق می‌ورزم، از مدعیان دروغین ولایتمداری که در عمل طور دیگری رفتار می‌کنند، متنفرم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 20:24  توسط شیدا جاوید  | 

در حاشیهٔ یک انتصاب معنادار

خبر انتصاب محمد شریف ملک‌زاده توسط آیت الله هاشمی شاهرودی به عنوان مشاور اجرایی خود، راز نهفته‌ای دارد.

محمد شریف ملک‌زاده که بنا به گفتهٔ رئیس قوه قضائیه، متهمی است که با رأفت اسلامی آزاد گردیده، هم اکنون توسط رئیس پیشین دستگاه قضا به کار گرفته می‌شود تا اهل فکر را به پیام‌های روشنی برساند.

برای این انتصاب دو حالت را می‌توان متصور شد. یکی با شائبهٔ سیاسی و دیگری بدون شائبه سیاسی.

برای شخصیتی چون آیت الله هاشمی شاهرودی که خود زمانی بر مسند قاضی القضاتی حکم می‌نموده و بیشترین اعتبارش را مرهون یک دوره ریاستش بر دستگاه قضاست، پذیرفتنی نیست که به خاطر اغراض سیاسی بخواهد به انتصاب فردی متهم مبادرت ورزد. پس می‌ماند حالت دوم که در انتصاب ملک‌زاده هیچ شائبه سیاسی‌ای را دخیل ندانیم. اما باز جای این سوال باقی می‌ماند که دلیل به کارگیری کسی که نامش به عنوان متهم رسانه‌ای شده، توسط رئیس پیشین دستگاه قضا چیست؟ چه دلیلی دارد که ایشان که خود از هرکسی عالم‌تر به ماهیت جرم و مجازات مجرم است، بخواهد به یک متهم جنجالی پست مهم اجرایی بدهد؟ و آیا اصلا می‌توان پذیرفت که آقای شاهرودی یک متهم را به عنوان مشاور خود برگزینند؟

پاسخ این سوال از دو حالت خارج نیست.

اگر بخواهیم خوش بینانه‌ترین حالت را در نظر بگیریم پاسخ مطلقا منفی خواهد بود و در این صورت فقط به این نتیجه خواهیم رسید که برخی افراد واقعا متهم نیستند و با اتهامات واهی برای آن‌ها در دستگاه قضایی پرونده سازی می‌شود. در غیر اینصورت و با رد فرضیهٔ اتهام سازی واهی، باید بپذیریم که در کشورِ ما داشتن لابی و رابطه، چنان قوی و تاثیرگذار است که می‌تواند یک فرد مسئله دار را به ریاست هیئت عالی حل اختلاف قوا برساند.

حال با شماست که کدامیک از حالات را برای این انتصاب معنادار به واقعیت نزدیک‌تر بدانید.

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:56  توسط شیدا جاوید  |