تبليغاتX
غیر سیاسی‌نوشت‌های یک‌دختر دانشجو

غیر سیاسی‌نوشت‌های یک‌دختر دانشجو

اینجا نه عرصهٔ نزاع اندیشه‌ها، که عرصهٔ تضارب آراست.

صد خانهٔ دین سوخت به هر رهگذر از تو

می‌گه: خوش به حال حاجی آقا هر سال با اهل و عیال می‌ره مکه و کربلا و سوریه و سفرهای زیارتی

می‌گم: تغییری هم توی احوالش حاصل می‌شه؟

می‌گه: مگه می‌شه کسی که هر سال به پابوس ائمه می‌ره، تغییری توی حال و احوالش ایجاد نشه؟

می‌گم: بستگی داره. ولی من که تغییری توی احوالاتش نمی‌بینم

می‌گه: همینکه می‌ره اونجا و برمیگرده کلی سبک می‌شه از بار گناه. خوش به حالش

می‌گم: کی گفته اینو؟

می‌گه: خیلیا می‌گن. مگه تو نمی‌ری مسجد یا پای صحبت آقایون نمیشینی؟

می‌گم: چرا ولی قرار نیست هر چی رو که شنیدم قبول کنم

می‌گه: خوب تو ایمانت ضعیفه. باید روی خودت کار کنی

می‌گم: حتما در اولین فرصت! جواب منو ندادی! چه جوری یه آدم گناهکار به صرف زیارت ائمه از گناه پاک می‌شه؟

می‌گه: نفس ائمه حقه. ملّای محل مون می‌گه هر کی بره کربلا زیارت امام حسین، مثل یه نوزاد تازه از مادر متولد می‌شه. پاک پاک

می‌گم: منم می‌دونم که نفس ائمه حقه ولی این چه ربطی داره به از بین رفتن اثر گناه؟

می‌گه: ائمه انقدر پیش خدا ارج و قرب دارند، که کافیه یه نظر بندازن به زیارت کنندگانشون تا مثل آب زمزم همه آلودگی‌ها از وجود گناهکار اون‌ها پاک بشه

می‌گم: خوب اینجوری که خیلی راحت آدما گناه می‌کنند بعد می‌رن زیارت تا گناهشون پاک بشه.

می‌گه: خیلی‌ها هم نمی‌تونن برن. لیاقت می‌خواد همین زیارت رفتن‌ها.

می‌گم: همین حاجی آقایی که هر سال با اهل و عیال دوره می‌فتن یکی از این مکان‌های زیارتی، زورش میاد دست برادر محتاج خودشو بگیره. زندگی برادرش به خاطر فقر و نداری، از هم پاشیده. این زیارت رفتن چه فایده‌ای داره؟

می‌گه: حتما لیاقتشو داره که هر سال طلبیده می‌شه. ما که از درون آدما با خبر نیستیم!

می‌گم: منم از درون کسی چیزی نگفتم. اون چیزی که عینی و علنی هست رو دارم می‌گم. اصلا اگه اینطوری باشه این حاجی آقا با این همه مکه و کربلا رفتن دیگه باید از گناه پاک شده باشه. چرا نمی‌ذاره یه آدم گناهکار جاش بره مکه یا کربلا؟

می‌گه: استغفرالله می‌خوای حرم امام ناپاک بشه؟

می‌گم: چرا ناپاک؟

می‌گه: آدمی که گناهکاره لیاقت زیارت ائمه رو نداره!

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 21:21  توسط شیدا جاوید  | 

تا مقصد عشاق رهی دور و دراز است

یک کاری کنید نرخ دروغ گفتن هم بالا برود!

یکی از سایت‌های وابسته به جبهه متحد اصولگرایان چند روز پیش با انتشار مطلبی تحت عنوان «حمله به حسین شریعتمداری به سبک فتنه و انحراف» مدعی شد که در صفحات ۴۴ تا ۴۷ جزوه‌ای که اخیرا به نام «جبهه دانشجویی حامیان پایداری» منتشر شده، حسین شریعتمداری به بهانه یکی از سرمقاله‌هایش مورد تخریب و اهانت قرار گرفته است و در ادامه به چند بند از این نمونه تخریب‌ها اشاره کرد که اولین بند این بود: «سرمقاله برادر شریعتمداری مانند سایر استدلال تراشی‌های امنیتی، خیال پردازانه نیز هست!»

ما به دنبال آدرسی که این مطلب داده بود رفتیم و چند بار با دقت صفحات مذکور را خواندیم اما نه تنها هیچ اسم مستقیمی از حسین شریعتمداری در این جزوه نیامده بود، بلکه هیچگونه اهانت و تخریبی متوجه او و سرمقاله‌اش نشده بود و تنها قسمتی از سرمقاله وی به منظور ارائه توضیحاتی پیرامون آن، آورده شده بود.
ملت در روز روشن چه دروغ‌هایی که نمی‌گویند!

بالاخره جریان انحرافی محصول عملکرد چه کسانی است؟

وقتی جزوه «پاسخی به شبهات و سیاه نمایی‌ها علیه جبهه پایداری» را باز کردم و چشمم افتاد به این عبارت: «استقامت در منطقه ممنوعه». خنده‌ام گرفت. این عبارت «منطقه ممنوعه» یکی از آن عبارت‌هایی است که زمان انتخابات ریاست جمهوری دیگر به یک شعار برای طرفداران احمدی‌نژاد تبدیل شده بود تا نشان دهند که احمدی‌نژاد یک تنه وارد حریم ممنوعهٔ اربابان قدرت و ثروت شده! اما فکر می‌کنم این بار استفاده از این شعار، کمی خنده دار و نچسب است. چون این شعار به اعتبار احمدی نژادی وضع شده بود که این جریان هم اکنون از او عبور کرده است!


القصه ما هنگام مطالعه این جزوهٔ هشتاد صفحه‌ای، به سوالی رسیدیم که هنوز روی پاسخ آن متوقف شده‌ایم. و هیچ جوره در کتمان فرو نمی‌رود که جریان انحرافی اینگونه شکل گرفته باشد.

۳۹- علی مطهری معتقد است «جریان انحرافی محصول عملکرد موسسین جبهه پایداری است.» لطفا در این خصوص توضیح دهید.

جبهه دانشجویی حامی پایداری: اتفاقا می‌توان به جرات گفت جریان انحرافی محصول عملکرد نادرست آقای مطهری و امثال ایشان است. آن روز که احمدی‌نژاد زمام ریاست جمهوری را در دست گرفت از همه جریانات و از جمله جریان احمد توکلی برای کابینه مشورت گرفت. چه شد که این قدر آغوش او برای اصولگرایان بسته شد و برای جریان انحرافی باز؟ غیر از این بود که مشایی شبانه روز در کنار او ایستاد و تا پاسی از شب کار کرد اما برخی اصولگرایان تا توانستند دولت را به اسم عدالتخواهی و اصولگرایی تخریب کردند و بار‌ها و بار‌ها هم مورد نهیب رهبری قرار گرفتند؟

 
به نظر شما این پاسخ از چیزی فرار نمی‌کند؟!

پاسخ را واگذار می‌کنم به خودتان. و در آخر، مجموعه‌ای از پاسخ‌ها -اگر دوستان لطف کردند و نوشتند- ذیل این مطلب بررسی می‌شود.


دوستی که در پست قبل به وجود نظارت استصوابی اشکال وارد کرده بودند را به خواندن این مطلب دعوت میکنم.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 17:54  توسط شیدا جاوید  | 

ای مدعی از طعن تو ما را چه ملال است

می‌گه: بالاخره تو کدوم وری هستی؟

می‌گم: یعنی چی کدوم وری هستم؟

می‌گه: یعنی حامی احمدی‌نژاد یا مخالفش؟

می‌گم: چه فرقی می‌کنه؟

می‌گه: سوالو با سوال جواب نده. خیلی فرق می‌کنه. بگو

می‌گم: هر دو

می‌گه: آهان دیدی کارت خرابه؟

می‌گم: کجای کارم خرابه؟

می‌گه: آخه داری داد می‌زنی که منافقی!

می‌گم: خدای من، یعنی انقدر راحت به کسی برچسب منافق می‌زنی؟

می‌گه: تو خودت داری اعتراف می‌کنی. دیگه از این تابلو‌تر؟

می‌گم: اینکه من هم حامی احمدی نژادم هم مخالفش، یعنی اقرار به منافق بودن؟

می‌گه: آره. تو اگه بین خواص بودی، حتما جزو خواص دو پهلو می‌شدی!

می‌گم: واقعا خیلی باحالی. همینجوری فله‌ای داری منافق سازی می‌کنی خجالت نمی‌کشی؟

می‌گه: من وقتی می‌بینم که تو هم با طرفدارای احمدی‌نژاد خوب حرف می‌زنی هم با مخالفینش، نمی‌خوای فکر کنم که منافقی و داری چند پهلو رفتار می‌کنی؟

می‌گم: چه ربطی داره؟ مگه آدم باید با عقاید سیاسی ش جلوی هرکسی گارد بگیره و اون رو از خودش دفع کنه؟ من هیچ وقت این برخورد تو رو نمی‌پسندم که فکر می‌کنی فقط خودت حق هستی و هرکی غیر از این باشه، باطله. اصلا بیشترین مخالفتم با حامیان میرحسین به خاطر همین رفتارشون بود.

می‌گه: این برخورد من عین یکرنگی و صداقته. این تویی که چند رنگ و چند پهلو حرف می‌زنی

می‌گم: من همیشه از عملکرد احمدی نژاد دفاع کردم. انقدر راحت نگو منافق. اصلا به چه حقی به خودت اجازه می‌دی که در مورد من قضاوت کنی؟ من حتی خودم هم نمی‌تونم در مورد خودم قضاوت قاطعی داشته باشم، اونوقت تو انقدر راحت به من می‌گی منافق؟ از خدا بترس. از غضب خدا بترس. از قهر خدا بترس.

می‌گه: داری منو تهدید می‌کنی؟ پس اسم این حرفتو چی می‌ذاری حامی و مخالف احمدی‌نژاد؟

می‌گم: من حامی احمدی نژادم چون خدمتگزار ملته. چون به عشق ملت داره کار می‌کنه. چون واقعاً مظلومه. تهمت می‌خوره و به خاطر خدا سکوت می‌کنه. اما مخالفش هستم چون نمی‌خوام مخالفین و منتقدینش رو به خاطر تعصب، طرد و تکفیر کنم. با این مَنشی که عیار احمدی نژادی بودن رو مشخص میکنه، مخالفم.

می‌گه: مگه نمی‌بینی چه جوری دارن وحشیانه به دکتر یورش می‌برن؟ در مقابل این همه حمله، ما باید سکوت کنیم و هیچی نگیم؟

می‌گم: من نگفتم سکوت کنی. حساب معاند از مخالف هم جداست. همینکه مثل این معاند‌ها رفتار نکنی و به هرکسی که با تو زاویه داره، توهین نکنی و برچسب نزنی و اون رو تکفیر نکنی کلی خدمت کردی. همین الان تو به من نسبت منافق دادی، اینجوری داری از دکتر دفاع می‌کنی؟ من اگه کمی آستانه تحملم پایین بود مطمئن باش به خاطر این حرفتم که شده، حالم از احمدی‌نژاد و طرفداراش به هم می‌خورد. ولی می‌دونم که خود احمدی‌نژاد موافق جذب حداکثریه، و تو با این رفتار‌ها فقط داری آب به آسیاب دشمنان احمدی‌نژاد می‌ریزی!

می‌گه: جواب «های» «هویه». باید با اینا مثل خودشون برخورد کرد. اگه واقعا عاشق باشی، می‌فهمی چی می‌گم!

می‌گم: آخه درد اینجاست که بیشتر اون کسانی که یه زمانی عاشق احمدی‌نژاد بودند، زود‌تر از بقیه، بهش برچسب انحراف زدن و زدنش زمین! به این نمی‌گن عشق! می‌گن تعصب کورکورانه!

می‌گه: چشم اونا رو زرق و برق دنیا کور کرد که دست از دکتر کشیدن. وگرنه نفَس دکتر از وجود اون‌ها هم پاک تره!

می‌گم: استغفرالله. برو به درگاه خدا توبه کن و خودت رو اصلاح کن. تو همه رو ناپاک می‌دونی و من برای عاقبت تو احساس خطر می‌کنم.

می‌گه: می‌بینی حتی ادبیاتت هم مثل میرحسینه اون زمان که گفت من وارد انتخابات شدم چون احساس خطر کردم!

هربار  که با حریر روحم به سراغ تو آمدم با نیزه تعصباتت بر قلبم فرو کردی.

هدف من از نوشتن این «می‌گه، می‌گم» ‌ها تلنگری است بر ذهن صاحبان فکر تا بیندیشند و پیام لازم را دریافت کنند. اینکه این مکالمات بین من و چه کسی یا چه کسانی صورت گرفته است مهم نیست. مهم پیامی است که باید از آن دریافت شود. پیام «می‌گه، می‌گم» این پست، جدی گرفتن خطر اضمحلال ارزش‌های اخلاقی به واسطه نگاه‌های صفر و صدی و تعصبات کور است. این نگاه صفر و صدی در هر موردی که باشد، فرقی نمی‌کند سیاسی یا غیرسیاسی، ماحصلش بدبینی، پیش داوری، قضاوت های نابه جا، دفع حداکثری، تنگ نظری، پایین آمدن سعه صدر، عدم تحمل سلیقه‌های مختلف، احساس خطر و نارضایتی همیشگی، رشد کینه و نفرت، عدم توانایی سازش با محیط اجتماعی و درگیری با دیگران است که می‌تواند محبتها را به نفرت تبدیل کند. بهترین رابطه‌های دوستانه را خراب کند. شیرین‌ترین زندگی‌ها را متلاشی کند. و بالاخره یک جامعه را به تباهی بکشاند.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 13:27  توسط شیدا جاوید  | 

گفتند ولی نگفتند

منظور باهنر از جدا کردن لاله و لادن چه بود؟

با هنر چند روز پیش در نشست هفتگی جبهه حامیان ولایت گفت: احمدی‌نژاد خدمات زیادی به نظام داشته است. برای همین امیدواریم خدا او را نجات دهد و این لاله و لادن (احمدی‌نژاد و مشایی) را از هم جدا کند.

آقای باهنر اما اشاره نکرد که آیا برایش مهم است که آن سرنوشتی که برای لاله و لادن بیژنی پس از جدایی اتفاق افتاد، تکرار شود یا خیر؟! 

*****************

ما هم بلدیم انحراف پیدا کنیم

سایت انحراف یاب رجانیوز در مطلبی تامل برانگیز با انتشار پوستری متشکل از هدر سایت‌های مختلف خبری، مدعی نبرد نابرابر و ناهمگون همه گروه‌ها علیه جبهه پایداری شد. رجانیوز درحالی اقدام به انتخاب این تیتر نمود که رهبر معظم انقلاب مخالف هرگونه التهاب آفرینی و القای نزاع میان رقبای انتخاباتی هستند.


*****************

بادکنک بازی این بار بر سر ارز و طلا

این روز‌ها حباب قیمت طلا و ارز به بادکنکی تبدیل شده که هر لحظه در حال بزرگ‌تر شدن است و گروه‌های مختلف سیاسی هم طبق معمول این بادکنک را به زمین رقیب می‌اندازند تا دیگری را مسئول به وجود آمدن این بادکنک نشان دهند. تجربه نشان داده که بادکنک در زمین هرکسی که بترکد، او خود را عامل مهار بادکنک معرفی می‌کند!


*****************

تحرکات یک جریان مرموز!

بعد از اینکه رهبر معظم انقلاب در جمع مردم حماسه آفرین قم در روز 19دی اظهار داشتند که امروز جمهوری اسلامی ایران در شرائط بدر و خیبر به سر می برد، جریان مرموزی شروع کرد به ایجاد بحران در بازار ارز و طلا و بردن کشور به وضعیت شعب ابی طالب. از آقای شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان خواهشمندیم با اسنادی که در اختیار دارند، این جریان مرموز را رسوا سازند!


*****************

دوباره یک هفت معما انگیز؟ 

ما هنوز درگیر محاسبه ۷ از معمای لاینحل جناب متکی بودیم که یک هفت دیگر هم اضافه شد. محسن رضایی به تازگی راهکارهایی را برای برون رفت از بحران اقتصادی کشور پیشنهاد داده که دارای دو شکل اجراست. طبق شکل اول باید کشور در بعد اقتصادی به دست یک تیم ۷ نفره‌ای داده شود که به عنوان لکوموتیو اصلی، همه لکوموتیوهای اقتصادی را شتاب بدهند". راز این هفت ها را هرکسی فهمید به ما هم بگوید!

*****************

دولت از مردم عذرخواهی کند

حجت الاسلام و المسلمین سید مهدی طباطبایی عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با اشاره به مشکلات اقتصادی در کشور گفته که دولت باید از مردم عذر خواهی کند، عذر خواهی عزت و عظمت است. مردم آنقدر خوب هستند که اگر بفهمند ما اشتباه کردیم کمک و یاری می کنند.

پیش از این آیت الله شجونی گفته بود که "عامه مردم فکر می ‌کنند اختیار کشور در دست روحانیون است و به همین دلیل در کوچه و خیابان مدام به روحانیت فحش و ناسزا می ‌دهند."

شاید اگر احمدی نژاد از مردم عذرخواهی کند، دیگر مردم به روحانیت فحش ندهند!!

*****************

برخورد با عروسک های باربی تا کجا پیش می رود؟

پلیس نظارت بر اماکن عمومی تهران در اجرای فاز جدید طرح امنیت محله محور! گفته که با فروشندگان عروسک‌های باربی برخورد می‌کنیم! اما هنوز معلوم نیست که تکلیف برچسب‌های باربی و کیف‌های باربی و لوازم التحریر باربی و کارتون‌های باربی چه می‌شود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 18:20  توسط شیدا جاوید  | 

پیام فیلم "جدایی نادر از سیمین"

پیام ارزشمند فیلم «جدایی نادر از سیمین» متاسفانه در میان هیاهوهای سیاسی گم شد و محو شد و از بین رفت.

من فارغ از آن فضای جنجالی که این فیلم گرفتارش شد، معتقدم که این فیلم به خاطر نشان دادن یکی از معضلات تلخ و خانمان سوز جامعه قابل تقدیر است. در میان انبوه فیلم‌های مبتذل که سهم بالایی از خروجی سینمای کشور ما را اشغال کرده، این فیلم قطعاً یکی از شاهکارهای سینمای ایران محسوب می‌شود.

پیام ظریف و هوشمندانه‌ای که از این فیلم دریافت می‌شد این بود که در جامعه ما یک زن، چه در کنار مردی زندگی کند که مذهبی باشد و چه در کنار مردی که غیرمذهبی است، اگر این مرد بویی از اخلاق نبرده باشد، زن که پایه بنیادین یک خانواده محسوب می‌شود، مورد ظلم دردناکی قرار گرفته و آن خانواده به ناحق رو به نابودی می‌رود. مگر نه اینکه، به فرموده خداوند: «الرجال قوامون علی النساء»؛ پس مردی که از فضائل اخلاقی به دور باشد یا بهرهٔ چندانی نبرده باشد، یک خانواده را به تباهی می‌کشاند.

همانطور که می‌بینیم حجت (شوهر آن زنی که برای خدمتکاری به خانه نادر آمده بود) با اینکه فردی مذهبی و خیلی غیرتی است، اما ابایی ندارد از اینکه زن باردارش برود پرستاری زنان را بکند تا کمک خرج خانواده باشد. و از آن طرف نادر که فردی غیرمذهبی به نظر می‌رسد حاضر است زندگی‌اش برود روی هوا و یکدانه دخترش بدبخت شود، اما کمترین انعطافی در مقابل همسرش نشان ندهد و از لجبازی و غرور شیطانی‌اش در مقابل او ذره‌ای عقب نشینی نکند.

اینجا نویسنده در یک هوشمندی ظریف می‌خواهد بیننده را به یک حلقه مفقوده در این دو خانواده متوجه کند که با ایجاد یک علامت سوال در ذهن بیننده، پیدا می‌شود.
سازنده فیلم، پیدا کردن جواب را به خود مخاطب می‌سپارد.

اینکه چرا دو شخصیتِ اصلی ِ زن این فیلم با اینکه در دو تیپ متفاوت خانوادگی زندگی می‌کردند و شوهری با دو تیپ متفاوت اعتقادی داشتند، یکی مذهبی و دیگری غیرمذهبی؛ هر دو با وجود اینکه برای حفظ زندگیشان از هیچ تلاشی فروگذار نکردند، مورد ظلم واقع شدند؟ و زندگیشان از هم پاشیده شد؟

آن حلقه مفقوده، اخلاق است.

نه مذهبِ مورد اعتقاد خیلی از متدینین جامعه ما، کاری از پیش می‌برد و نه قیدِ دین را زدن.

مذهبی که خیلی‌ها دم از آن می‌زنند یا در پاره ای از تعصبات نابجا خلاصه شده یا تنها برای تامین منافع خود و راه انداختن کارشان به وقت اضطرار است. حال آنکه دین، آمده است تا انسان‌ها را پایبند به رعایت اخلاق و حقوق یکدیگر نماید. از آن طرف هم، بیشتر ِافراد غیر مذهبی که قید دین را زده‌اند، به خاطر اینکه از گردن نهادن به ارزش‌های اخلاقی و انسانی، بیزارند و دوست ندارند زیر بار مسئولیت بروند، از هر دین و آیینی خود را فارغ کرده‌اند.

این است که جامعه را به یک سیر قهقرایی می‌کشاند و زندگی شهروندانش را با مخاطره روبه رو می‌سازد.

حال به نظر شما این فیلم، مستحق این همه بی‌مهری بود؟
بعداً نوشت: کاشف به عمل آمد که علت ضد فرهنگ خواندن و ضد دین خواندن این فیلم به خاطر درست نفهمیدن این فیلم بوده و این وقتی مایه تاسف است که بدانیم خیلی از افراد به خود به همین راحتی اجازه قضاوت و تخریب می‌دهند و این وقتی دردناک‌تر می‌شود که ببینیم بعضی از مثلاً خواص صنعت فیلمسازی هم اسیر این بدفهمی شده و در زمره این تخریب کنندگان قرار گرفته‌اند. و این قضاوت‌ها و تخریب‌های هوچی گرایانه همچنان ادامه دارد. نمونه بارز این قضاوت و تخریب نابه حق را در مورد مجله خاتون می‌توانم نام ببرم. چه زیبا در یک جامعه تمام حرکات تحت تاثیر "مهندسی رسانه" شکل میگیرد! به نظرم باید یک رشته دانشگاهی با همین عنوان راه بیندازند که بدجوری به درد جامعه فعلی میخورد.
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 14:39  توسط شیدا جاوید  | 

توهم توطئه

می‌گه: تا آخر امسال، بد خونی به راه می‌فته!

می‌گم: مگه قرار امام زمان بیاد؟!

می‌گه: از اومدن امام زمان مهم‌تر!

می‌گم: وا یعنی چی؟

می‌گه: یعنی این اتفاق قراره زمینه ساز ظهور باشه!

می‌گم: آهان. خوب بهتر بگو. پس با این اوضاع، «ظهور بسیار نزدیک است» دیگه؟!

می‌گه: بله پس چی فکر کردی؟

می‌گم: پس دیگه نگران آینده نباشیم و خودمونو نندازیم توی زحمت واسه یه قرون دوزار. هان؟ چون می‌گن زمان ظهور عقل مردم کامل می‌شه و مردم در رفاه و آسایش به سر می‌برند.

می‌گه: اینا رو بی خیال. دعا کن من شهید بشم!

می‌گم: شهادت که فقط وسط خیابون رفتن و کشته شدن نیست که!.

می‌گه: می‌دونم ولی ته ش همینه.

می‌گم: ته ش رو تو از کجا می‌دونی؟ اصلا از کجا انقدر مطمئنی تو؟

می‌گه: بهم الهام شده!

می‌گم: قبلا هم بهت الهام شده بود که برای دور جدید سفرهای استانی رئیس جمهور، برنامه ریزی کردن که علیه رئیس جمهور لشکرکشی خیابونی راه بندازن، یادته؟

می‌گه: آره. عین واقعیت بود. اگه اطلاع رسانی نمی‌کردیم که این اتفاق توی سکوت رسانه‌ها می‌فتاد و بدبخت می‌شدیم!

می‌گم: عجب! پس الانم که حسابی داری در مورد اتفاقات شوم آینده اطلاع رسانی می‌کنی، باید این طرح‌های شوم خنثی بشن دیگه!

می‌گه: خنثاش می‌کنیم!

می‌گم: راستی یادته یه زمانی از احتمال ترور مشائی می‌گفتی؟ اون چه جوری خنثی شد؟

می‌گه: اونو نتونستن گیرش بیارن وگرنه تیکه تیکه ش می‌کردن. الان فعلا خود محمود هدف اصلی تروره!

می‌گم: خوب اینم احتمالا بعد از انتخابات مجلس خود به خود خنثی می‌شه یا شایدم بعد از انتخابات ریاست جمهوری! ولی مهم اینه که تو می‌تونی هر توطئه‌ای رو خنثی کنی!

می‌گه: پس چی فکر کردی؟ تازه اول عشقه!!

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 19:13  توسط شیدا جاوید  | 

این تیتر چه می‌خواهد بگوید؟

هنوز این تیتر روزنامه ایران و مطلب مربوطه با اینکه روزها از انتشار آن میگذرد، فکرم را پریشان می‌کند. دو حالت بیشتر نمی‌تواند داشته باشد یا یک گاف فاحش است که ناشی از ناآگاهی نویسندگان مقاله از این موضوع بوده که صلاحیت کاندیداها در درجه اول، توسط هیات‌های اجرایی و زیر نظر وزارت کشور تایید یا رد می‌شود، و زیرسوال بردن عملکرد آن ها، در واقع زیر سوال بردن یکی از وزرای احمدی‌نژاد و دولت اوست. یا اینکه خدای ناکرده قصد وانمود تقابل نهادهای نظارتی با شخص احمدی‌نژاد را داشته‌اند که در این صورت دردمندانه باید هدایت آن‌ها را از خداوند خواستار شد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 15:23  توسط شیدا جاوید  | 

یک رأی و هزار عشوه!

اولی: تو به کی رای می‌دی؟ 

دومی: عمراً به این ساکتین فتنه که رای نمی‌دم

اولی: فکر نمی‌کنی الان بحث مهم‌تر از این حرفاس که هی بخوایم فضا رو به خاطر فتنهٔ دو سال پیش، دو قطبی کنیم؟ 

دومی: اینا خودشون رو قطب عالم خلقت می‌دونن وگرنه اصلا جزو هیچ قطبی نیستن

اولی: فعلا که جزو یکی از دو طیف مهم انتخابات هستند و قراره با گروه‌های دیگهٔ اصولگرا‌ها به وحدت برسن

دومی: کی گفته؟ چطوری به وحدت برسن؟ 

اولی: به توصیه رهبر اصولگرا‌ها نباید با هم اختلاف داشته باشن

دومی: پس این بولتنی که جبهه پایداری علیه جبهه متحد اصولگرایان منتشر کرده چیه؟ 

اولی: چه بولتنی؟ من چیزی نشنیدم! 

دومی: بابا تو چقدر عقبی از دنیا. یه بولتنی منتشر کردن که توش ساکتین فتنه رو فاقد صلاحیت نمایندگی مردم دونستن. 

اولی: عجب! من واقعا تعجب می‌کنم. آخه اصلا قرار نبود جبهه پایداری به عنوان یه جبهه سیاسی وارد انتخابات بشه! 

دومی: پس چی فکر کردی؟ واسه چی اسمشونو گذاشتن «جبهه». یعنی یه جبههٔ مستقل واسه خودمون دیگه! 

اولی: تا جایی که من یادمه، این جبهه برای مرزبندی با حلقه انحراف نزدیک به رئیس جمهور، اعلام موجودیت کرد.

دومی: اولش همه به یه بهانه‌ای باید شروع کنند دیگه!

اولی: تو که نمی‌خوای به ساکتین فتنه رای بدی و اینجور که معلومه کلاً با لیست جبهه متحد اصولگرایان حال نمی‌کنی. پس حتما می‌خوای به لیست جبهه پایداری رای بدی دیگه! 

دومی: نه. من به کسی رای می‌دم که خارج از این دو گروه باشه! 

اولی: ولی به نظر من لیست جبهه پایداری، واسه انتخاب، شایسته ترن

دومی: ببین این جبهه پایداری بیشترشون از صدقه سر رئیس جمهور شناخته شدن. اونوقت برای اینکه هیچ برچسبی بهشون نخوره، اومدن از «انحرافِ» ساخته و پرداختهٔ جریان‌های سیاسی، ابراز برائت کردن تا بدون اینکه ایراد و انتقاد خاصی بهشون وارد بشه، وارد انتخابات بشن و ادعای حقانیت کنند. یه جور عافیت طلبی! در ضمن اگه اونا ساکتین فتنه هستند، اینا هم با این نوع رفتارشون نشون دادن که کاسبین فتنه هستند. چون از اول قرار نبود با هدف انتخاباتی، تشکیل گروه بدن.

اولی: بالاخره تو کدوم گروه رو شایستهٔ انتخاب می‌دونی؟

دومی: هیچ گروهی. برای ملت کار کردن، نیاز به گروه بندی نداره. اون کسانی که واقعا قصدشون خدمت به ملت باشه، بدون وابستگی به گروه و جبهه و حزب وارد عرصه می‌شن. مثل خود رئیس جمهور که بدون وابستگی به هیچ حزبی روی کار اومد.

اولی: اگه پیدا کردی به منم بگو!

مرتبط:

ادامه دعواهای سیاسی جبهه پایداری و 7+8 در میان خدمت رسانی دولت

غیر مرتبط:

تبریک شمقدری به خاطر موفقیت جدایی نادر از سیمین (ای ول آقای شمقدری)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 16:56  توسط شیدا جاوید  | 

معمای ریاضی آقای متکی

امروز بعد از مدت‌ها نشستم پای تلویزیون و تماشای بخش خبری ۲۰: ۳۰

در این برنامه جناب آقای متکی در مورد شأن نزول جبهه ۷+۸ توضیحی دادند که از آن موقع تا حالا من را درگیر خودش کرده.

ایشان در مورد شکل گیری جبهه ۷+۸ اینطور توضیح دادند: 

یک مثلث با سه ضلع. سه تا ضلع با دو تا زاویه

سه تا دو تا، و دوتا یکی

خوب ببینید 

سه تا دو تا: ۳*۲ می‌شود ۶ تا

دو تا یکی: ۲*۱ می‌شود: ۲ تا 

۶+۲ می‌شود ۸

خوب ۸ به دست آمد

۷ از کجا آمده پس؟


یه سوال دیگه:

اصلا مگه میشه یه مثلث دو تا زاویه داشته باشه؟ مثلث در هر حالتی سه تا زاویه داره!

بازتاب این مطلب در خبرگزاری دانشجو و جام نیوز


بحث در مورد پست قبل در کامنت های همان پست جریان دارد. حتما کامنت ها را دنبال فرمایید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 21:37  توسط شیدا جاوید  | 

ما مغلوب رسانه هستیم

پرده اول:

اصغر فرهادی فیلمی می‌سازد که از قضا اکران آن با فیلم اخراجی‌های ۳ ی دهنمکی همزمان میشود.


رسانه‌های مخالف حکومت در بوق و کرنا می‌کنند که فیلم فرهادی برای سبزهاست. فیلم دهنمکی برای کودتاچیان است. تا می‌توانند این مرزبندی را پررنگ‌ می‌کنند. از این طرف هم خبرسازی رسانه‌های داخلی به نحوی است که هرکه فیلم جدایی نادر از سیمین را ببیند و از آن تعریف کند، حتما ریگی به کفش دارد.

از آن طرف بمباران تبلیغاتی علیه دهنمکی و فیلمش می‌شود که فیلم اخراجی‌ها را تحریم می‌کنیم. کارگردان این فیلم یک چماق به دست مزدور است و الخ/

از این طرف هم شبه حزب اللهی‌ها کم نمی‌گذارند: فرهادی یک آدم سکولار و لیبرال مسلک است آن از فیلم «دربارهٔ الی‌اش» و این هم از فیلم جدیدش که به خاطر سیاهنمایی وضعیت جامعه ایران، مورد استقبال غرب قرار گرفته.‌‌ همان بهتر که فرهادی با آن فیلم تحفه‌اش برود در آغوش غربی‌ها. لیاقتش‌‌ همان است که از این کشور برود. ما هیچ وقت برای فیلم یک همچین آدمی پولمان را حرام نمی‌کنیم.

خلاصه کار به اینجا می‌رسد که رسانه‌ها موفق می‌شوند یک چنین دو قطبی‌ای را ایجاد کرده و بر آن دامن بزنند.

پرده دوم:

رسانه‌ها در بوق و کرنا می‌کنند که جریان انحرافی یک جریان مخوف و مرموزی است که در دولت نفوذ کرده و قصد براندازی نرم و سخت دارد. نرمِ آن را جوانفکر در مقام ریاست ارگان مطبوعاتی دولت برعهده دارد. او همپیالهٔ لیدر جریان انحرافی و یک کوتولهٔ سیاسی است که گنده‌تر از دهانش حرف می‌زند.


از این طرف، عماد افروغ در برنامهٔ زنده «پارک ملت»، راجع به وضعیت جامعه صحبت می‌کند. او را به خاطر عدم حمایت از احمدی‌نژاد، می‌چسبانندش به موسوی و سروش و علایی و نوری‌زاده و تا می‌خورد او را می‌زنند. و حتی ابا نمی‌کنند از اینکه چه الفاظی برای او به کار برند تا جایی که او را چرکنویس شبهه مندرس و مدفوع سروش لقب می‌دهند.

اینجاست که آدم به این نتیجه می‌رسد که دو طرف، از همدیگر چیزی کم ندارند و به پای همدیگر در می‌آیند.

و این جریانات همچنان ادامه دارد.

این ماییم که نباید اسیر این جریانات شویم.


آن زمان که در مطلبی با عنوان «مرامنامه»، نوشتم «دفاع حامیان متعصب احمدی‌نژاد، متاسفانه پرخطر‌تر از سکوت و عدم دفاع آنان است» به خاطر این بود. من در نظر داشتم پستی را به حکم دادگاه جوانفکر اختصاص دهم اما وقتی اینگونه برخوردهای ناشایست و تند و زننده را نسبت به شخصیت‌های غیر احمدی نژادی دیدم تصمیم گرفتم این پست را بزنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 23:2  توسط شیدا جاوید  |